تبليغاتX
ستایش

ستایش

اندیشه کن آنگاه سخن بگو تا از لغزش برکنار باشی.حضرت محمد(ص) / يا درست حرف بزن، يا عاقلانه سكوت کن

جوک

یکی از سوالات امتحانی تاریخ اسلام:

دو طفلان مسلم چند نفر بودند و نام پدر آنها چه بود؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 6:44  توسط محمد کاوه  | 

شریک

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.

بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:

«
نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند

پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.

یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.

پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.

سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.

پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »

مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.



بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم

همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»

پیرزن جواب داد: «بفرمایید

-
چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »

پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 5:7  توسط محمد کاوه  | 

10 تا از احمقانه ترين سخنان گفته شده در تاريخ:

10 تا از احمقانه ترين سخنان گفته شده در تاريخ:

1- دليلي ندارد كه هر فردي به طور اختصاصي در خانه اش يك كامپيوتر داشته باشد. كنت السن رييس و بنيان گذار شركت وسايل ديجيتال در سال 1977.

2- هواپيماها اسباب بازي هاي جالبي هستند ولي در ارتش ارزشي ندارند. مارشال فرديناند فاچ لشكر آراي ارتش فرانسه و فرمانده جنگ جهاني اول در سال 1911.

3- عليرغم تمام پيشرفتهاي علمي آينده، انسان هيچ وقت به ماه دست نخواهد يافت. دكتر لي. دي. فرست مخترع آديون تيوب و پدر راديو در سال 1967.

4- تلويزيون قادر نخواهد بود به هيچ يك از فروش هايش بعد از 6 ماه اول دست يابد. به زودي مردم از هر  شب نگاه كردن به يك جعبه چند لايه خسته خواهند شد. دريل. اف. زنوك مدير قرن بيستم فاكس در سال 1946.

5- ما صدايشان را دوست نداريم. گروه هاي گيتاري در حال خارج شدن از دور هستند. ركوردس دكا در سال 1962.

6- استفاده از تنباكو براي بيشتر مردم خاصيت دارد. دكتر ايان. جك. مك دونالد جراح در سال 1969.

7- تلفن براي اينكه به طور جدي به عنوان يك وسيله ارتباطي به حساب بيايد، كمبودهاي زيادي دارد. اين دستگاه به طور اساسي براي ما ارزشي ندارد. وسترن يونيون در سال 1876.

8- كره زمين مركز جهان است. تلمي در قرن دوم ميلادي

9- امروز هيچ چيز مهم و پر اهميتي اتفاق نيافتاده است. جرج سوم شاه انگلستان در سال 1776 .

10- هر چيزي كه مي تواند اختراع شود اختراع شده است. چارلز . ه . دوئل مستخدم اونيفورم دار اختراعات ثبت شده در سال 1899.

منبع: برگرفته از كتاب هفت قدم در راه موفقيت نوجوانان. نوشته شان كاوي با ترجمه ساناز قاسمي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 6:20  توسط محمد کاوه  | 

موسیقی زیر زمینی

استفاده از واژه " زیر زمینی " به عنوان يك صفت اولين بار در سال 1953 به كار گرفته شد. این لغت به جنبشهای رهایی اطلاق می شد که معمولا به طور مخفیانه عمل می کردند و  بعد از گذشت مدتي، ریشه های خود را در مکتب Under Ground Rail Road (خط آهن زیر زمینی) پیدا نمودند. پیروان این مکتب بردگانی بودند که در قرن 19 میلادی در ایالات متحده و به دنبال راه فراری از آمریکا، فعالیتهای زیر زمینی را مخفیانه دنبال می کردند. همین شبکه در دهه 1960 به وسیله گروههای مشاوره ای و انجمن های فکری در جهت نقد و متوقف کردن جنگ ویتنام دوباره احیا شدند و سرانجام برای ادامه فعالیت خود به کانادا گریختند. از آن زمان تا کنون " فرهنگ زير زميني " برای توصيف خرده فرهنگهای پیشرو يعني کسانی که سلایق و علایق خود را به دلایل مختلف به دور از فرهنگ جامعه می یابند یا می دانند به كار برده مي شود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 6:30  توسط محمد کاوه  | 

یک داستان بسیار عجیب

  اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد.  مرد  به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا  می توانم شب را اینجا بمانم؟»رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی» مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.  راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و  ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید. صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی» این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟» راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.» مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد. مرد گفت:‌«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا  371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ زمین وجود دارد»راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»  رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از پشت آن در بود» مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من بدهید؟» راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد. پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند. راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت. و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت. در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود. 

 

اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید!
            .
            .
            .
            .
            لطفا به من فحش ندید! خودمم دارم دنبال اون کسی که اینو برای من فرستاده می گردم تا حقشو کف دستش بگذارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 6:30  توسط محمد کاوه  | 

تاکید اسلام به نشاط و شادی

اسلام دین نشاط و شادی است و در بسیاری از روايات آن بر تفريحهای سالم که موجب شادی و نشاط می شود تأكيد شده است. شادي در قرآن جايگاه خاصي دارد و به گونه‌هاي مختلف مورد تأييد قرار گرفته است. اما نه شادي بيهوده و عبث؛ بلكه آن نوع از شادي که توأم با اهداف الهي و انساني باشد. در كتاب شريف نهج البلاغه نیز آ‌مده است که مؤمن در برنامه‌هاي زندگي سه زمان مشخص دارد: زماني كه در نيايش با پروردگارش مي‌گذرد، زماني كه با كاركردن براي ترميم زندگي خويش مي‌كوشد و زماني كه نفس را با لذاتي كه مشروع و زيباست تنها و آزاد مي گذارد. همچنین حضرت محمد(ص) فرموده اند: تفريح و بازي كنيد؛ زيرا دوست ندارم كه در دين شما خشونتي ديده شود. از امير مؤمنان حضرت علي(ع) نیز نقل شده که: شادي، نفس و وجود را انبساط مي دهد و محرك نشاط مي گردد. با تدبر و تفكر در آيات و روايات گوناگون که درباره تفریح و نشاط آمده است روشن می شود كه هستي و جهان براي اين آفريده شده تا بشر آسوده خاطر و با ‌آرامش و راحتي به پرستش خدا بپردازد و دردها و فقرها و ستم‌ها او را از مسير اصلي كه نزدیک شدن به خدا و رسيدن به بارگاه خداوندي است، باز ندارد. پس تفريح مشروع، يكي از نيازهاي طبيعي بشر است و هر نظام اجتماعي بايد براي ارضاي اين خواسته طبيعي افراد جامعه اش کوشش كند. از جانب دیگر تفريح باعث افزايش قابليت‌هاي ذهني و جسمي فرد مي‌شود. در هنگام تفريح، فكر راحت تر كار مي كند و مي تواند به امور جديد بپردازد و قابليت‌هاي خود را بروز دهد؛ زيرا در آن هنگام فرد تحت فشار نمي‌باشد، بلكه به ميل خود به تفريح مورد علاقه اش پرداخته است. در پرتو تفريح سالم، خشونت نيز در جامعه كاهش مي‌يابد؛ چون هنگامي كه افراد دچاراوقات فراغت و بيكاري مي شوند و در كنار آن برنامه‌اي صحيح براي پر كردن آن اوقات ندارند دست به اعمال غيرعادي و خشونت آميز مي‌زنند. ولي اگر بتوانند به امور تفريحي سالم و مورد رضايت خاطر خود بپردازند، ديگر جايي براي بروز خشونت و درگيري باقي نمي ماند. اين نكته نيز قابل تأمل و توجه است كه در اسلام تا آنجا به مسأله‌ تفريح سالم اهميت داده شده كه يك سلسله مسابقات حتي با شرط بندي اجازه داده است. در پاره‌اي از اين مسابقات، پيامبر(ص) ـ شخص اول اسلام ـ داوري و نظارت مي‌فرمودند. حتي گاهی شتر مخصوص خود را براي مسابقه سواري در اختيار ياران مي گذاشتند. پس شادی و نشاط از طریق ایمان وارد می شود و اگر جوانان ایمان و اعتقادات خود را در زندگی تقویت کنند، تجربه شاد زیستن و شاد بودن سرلوحه زندگیشان می شود.
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 6:14  توسط محمد کاوه  | 

جوانی کردن

جوانان را جوانی کردن آموز         به خوارستان غم، آتش بر افروز

به آب تاک آتش ناک جوشان        بسوزان ریشه ی غم را بسوزان

"جوانی" واژه ای لیز است. مثل صابون آب خورده، هنوز به دست نیامده از دست می رود. تیز است مثل تیغ؛ كه اگر فشارش دهند دست را خواهد بريد. "جوانی" زمانی است که بي ترديد جز آه و افسوس براي مسن تر ها و افسانه اي دور براي کودکان نيست. گذشته اي که بازگشتي براي آن قابل تصور نيست و آينده ای که در نظر کودکانه خيلي دور است. اما در واقعيت، زماني مانند فرداست که خيلي زودتر از آنچه تصور کنيم از راه مي رسد و خیلی زود دور می شود؛ مثل شب خوابيدن و صبح بيدار شدن هاي دوره بچگي مان. "جوانی كردن" نيز درحقیقت مشخص كننده مرز جوانی با میانسالی و همچنین جوانی با نوجوانی است. چرا كه جوان ها اشتباهاتی را مرتكب می شوند كه كمتر ممکن است یک شخص میانسال و با تجربه آن کار را انجام دهد و یا جوان ها دست به اقداماتي مي زنند كه هنوز به عقل نوجوانها نمی رسد. از طرفي ديگر "جوانی کردن" قسمتی از پروسه شکل گيری يک انسان است. همانگونه که هر خودرويی پیش ازحرکت خود، مختصر تکانی می خورد و سپس نرم و آرام به حرکت در می آيد، هر انسانی نيز بايد در مرحله ای از زندگی خود بتواند اين امکان را پيدا كند که تا حدودی پای خود را به آن سوی خطوط قرمز و عرف جامعه بگذارد كه به اين كار مي گوييم "جواني كردن". جوان موجود عجيب و غريبی است که تنها منتظر است به او بگويند « اين کار را نکن » تا برخلاف تصور و فکر قبلی خود، حتی برای يک بار هم که شده درصدد امتحان آن کار بر آيد. وقتی هم بر روي کار او عنوان سرکشی، عصيان، بی چشم و رويی و... بگذارند او از شادی در پوست خود نمی گنجد و جلوی دوستانش پز سرپيچي و حرف گوش نکردن خود را می دهد. او اين کار را در بسياری از موارد به دو منظور انجام می دهد. يکی به دلیل اينکه ثابت کند که با ديگران تفاوت دارد و ديگری به خاطر جلب توجه و اثبات اين نكته كه: "من می توانم". او به دنبال کسب هويت خويش است و پس از يافتن آن، خود را جدا از ديگران می بيند. زيرا او در دنيايی متفاوت از بزرگترها و افراد با تجربه سير می کند و به شيوه ای متمایز زندگی می کند. جوان پر است از تفاوت. او ممكن است به گروههای مختلفی گرايش پیدا کند تا جلب توجه کرده و متفاوت جلوه نمايد. اگر او را محدود کنند، با امر و نهی درصدد مهار او برآيند و يا به او اجازه و امکان شورشي مسالمت آميز بر ضد اين دنيای تکراری را ندهند، چه بسا شورشی خواهد كرد خونبار و آن وقت است كه ضرر اصلی متوجه تمام جامعه خواهد شد. در این میان، دختران از پسران هم کمتر امکان این را دارند تا "جوانی" کنند. مثلا انجام برخي از فعاليتهاي ورزشي مانند دوچرخه سواري، اسكيت بازي و دويدن یا رفتارهایی مانند خنديدن، با صدای بلند صحبت کردن، دست زدن، پاي كوبي، هرگونه حركات موزون یا غير موزون و به هوا پريدن در ملا عام و خاص برای دختران جوان با محدودیت بیشتر و یا حتی گاهی اوقات با ممنوعیت مواجه است. بسیاری از والدین، مسئولان و صاحب نظران، آن جوانی را می پسندند كه "جوانی" نكند، مثل مردان و زنان سالخورده يا میانسال سنگین رفتار نمايد، عجله نكند و همه پیش فرض ها و اما و اگرها را در رفتارهایش لحاظ كند. این نگرش محافظه كارانه به "جوانی" از آنجا ناشی می شود كه زنان جا افتاده و مردان جهان دیده، حوصله دردسرهای "جوانی كردن" جوانان امروزي را ندارند. آنها دل و دماغ سرعت و عجله جوانان را ندارند و می خواهند آنها را نيز به ثبات و رنگ و بوی خودشان در آورند. بزرگترها تمايل دارند جوانان هنوز پیراهن پاره نكرده، مثل آدم های هزار تا پیراهن پاره كرده رفتار كنند تا هم خیال خودشان از آینده جوانانشان راحت شود و هم به وجود چنین جوانان سنگین و جا افتاده ای افتخار كنند. اما آن كسی كه از جوان توقع میانسالی و جا افتادگی دارد، كسی كه جوان را از "جوانی كردن"  برحذر می دارد و آنان كه نمی دانند برای جوان امروز مرز تجمل حرف ها به پایان رسیده و زمان، زمان عمل جوانانه برای جوانان است، همه و همه در یك سمفونی كشدار می نوازند كه نام آن "بی توجهی" است. بسياري از بزرگترها آگاهي کاملي نسبت به "جوانی کردن"  جوانهاي خود ندارند و همين عاملي مي شود براي بروز اختلاف ميان این دو نسل. جوانان و والدينشان به طور متقابل، مدام از رفتار همديگر ايراد مي گيرند و تنها تعداد محدودي از جوانان هستند که به راحتي مي توانند با والدين خود ارتباط برقرار کرده و رابطه دوستانه خود را با حفظ حرمت پدر و مادر رعايت کنند. اما اين امر تنها و در شرايطي حاصل مي شود که والدين هم قادر به درک شرايط روحي و اخلاقي جوانان خود باشند و از گذشته هاي دورتر، خود را براي "جواني کردن" فرزندانشان آماده کرده باشند. از اين گذشته، جوانان به دنبال کسب اطلاعات در خصوص زندگي هستند. چه بسا بسياري از کجروي ها که در طول دوره "جوانی" رخ مي دهد به دليل کنجکاوي بيش از حد جوانان باشد. وجود خانه اي امن و به دور از دغدغه، يكي از شرطهاي لازم است تا نوجوان و جواني را که به دنبال کسب اطلاعات درخصوص انواع و اقسام نادانسته هاي خود است، ارضا نمايد. جوان      مي خواهد در مورد کارها و اقدامات و حتي کنجکاويهايش تاييد شود. همینطور درخصوص نتايجي که کسب مي کند، وزن بدنش، تيپ و ظاهرش و يا حتي نحوه بروز احساساتش؛ که همه اینها جز به ياري والدين امکان پذير نيست. كارشناسان اعتقاد دارند كه جوانان، مخصوصاً در دوران حاضر، خواه ناخواه دچار اشتباهاتی می شوند اما این وظیفه پدر و مادر و مربیان است كه ضریب این اشتباهات را كم كنند تا جوانان بیش از حد "جوانی" نكنند. همینطور كارشناسان معتقدند كه جوان های قدیم از آنجا كه خیلی زود ازدواج می كردند و صاحب خانه و زندگی می شدند، فرصتی برای "جوانی كردن" به شكل امروزی نداشتند. اما الآن از شروع دوره"جوانی" تا هنگام ازدواج، هفت سال و حتی بیشتر فاصله است و "جوانی كردن" در زمان حاضر به نوعی از گذشته ها بیشتر شده است. البته آنها معتقدند كه جوانان در این میان هیچ گناهی ندارند و بزرگترها نباید به صورت یك طرفه از جوانان توقع داشته باشند كه "جوانی" نكنند. به هرحال طبیعت "جوانی" ناپایدار و متغیر است. گاهی طوفانی می‏شود و طغیان می‏کند و زمانی ملایم و آرام. از ویژگی‏های مهمّ "جوانی"  سرمایه بودن آن است با این تفاوت که "جوانی" سرمایه‏ای است رفتنی. "جوانی" بهاری‏ترین فصل زندگی است. تنها جواناني كه در فصل "جوانی" زمان را زمین‏گیر کنند و بتوانند از آن استفاده مطلوب نمایند، راهی را به سوی خودیابی و خودشکوفایی گشوده‏اند و بی تردید خودشکوفایی یکی از مهمترین عناصر پیشرفت و تکامل در زندگی انسان به شمار مي رود. بدون شک، شورش، عصيان و "جوانی کردن" جوانان به شکل امروزین، یکی از نتایج عصر ارتباطات و مدرنيسم است و گریزی از آن نیست؛ اما آنچه که اهمیت دارد درک شرایط و روحیات جوانان، شیوه صحیح برخورد والدین و مسئولان فرهنگی با مقوله "جوانی كردن" و هدایت درست آن است. طوریکه کمتر به جوانان و جامعه صدمه وارد نماید. اما با این حال عده ای اعتقاد دارند که اگر "جوانی کردن" را رها کنند، خودش مانند يک سرماخوردگی ساده خوب      می شود.

کلام آخر اینکه باید به این نکته واقف بود که مسئله امروز جوانان، "جوان بودن" نیست بلکه "جوانی كردن" است. باید به یاد داشته باشیم آن جوانی كه امروزه به دلیل تنگناهای آگاهانه و نا آگاهانه خود و در ازای اعمالی که اقتضای سن و سال اوست، برچسب عصیان و یا هاشور بی خیالی می خورد، آینده ساز سرزمینی است كه همگي دوستش داریم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 6:12  توسط محمد کاوه  | 

تو را دوست می دارم

این قطعه رو که خیلی دوستش دارم تقدیم می کنم به همسرم سارا که خیلی دوستش دارم

تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته‌ام دوست می‌دارم

برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود،
برای خاطر نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.
جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد؟
  من خود، خویشتن را بس اندک می‌بینم.
بی تو جز گستره بی کرانه نمی بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آینهَ خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.

تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست می‌دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
تو می پنداری که شکی،
حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می‌رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم
.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 6:34  توسط محمد کاوه  | 

داستان کوتاه

این داستان کوتاه اما عمیق را تقدیم می کنم به همکلاسی گرامی سرکار خانم قاسمیان که همیشه به من لطف داشته و دارند. امیدوارم تکراری نبوده و مورد پسند واقع شود.

روزی پسر بچه ای در خیابان یک سکه 1 سنتی پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول آن هم بدون هیچ زحمتی خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که بقیه روزها هم با چشمهای باز سرش را پایین بگیرد برای یافتن گنج!

او در تمام مدت زندگیش 296 سکه 1 سنتی، 48 سکه 5 سنتی، 19 سکه 10 سنتی، 16 سکه 25 سنتی، 2 سکه نیم دلاری و 1 اسکناس مچاله شده 1 دلاری پیدا کرد. یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت.

اما در برابر بدست آوردن این پول ، او زیبایی دل انگیز 31396 طلوع خورشید ، درخشش 157 رنگین کمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد.

او هیچگاه ابرهای سفید را بر فراز آسمان در حالی که از یک شکل به شکلی دیگر در می آمدند ندید. پرندگان در حال پرواز، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزیی از خاطرات او نشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 22:51  توسط محمد کاوه  | 

مهارتهای زندگی (2)

مهارتهاي زندگي مجموعه اي از توانایی های روانی- اجتماعی هستند كه زمينه سازگاري و رفتار مثبت و مفيد را برای افراد فراهم مي آورند و اين توانائيها، انسانها را قادر مي سازند تا مسئوليت نقشهاي اجتماعي خود را بپذيرند و بدون لطمه زدن به خود و ديگران با خواستها، انتظارات و مشكلات روزانه، بويژه روابط بين فردي به شكل موثرتري روبرو شوند. به عبارتی ساده تر مهارتهاي زندگي، تواناییهایی هستند كه همه انسانها به آن نيازمندند تا با به كارگيري این تواناییها، فردي شاد، موفق و موثر باشند و در  هنگام رویارویی با مقتضیات و چالشهای زندگی روزمره، رفتار انطباقی و صحیح تری از خود نشان دهند.

اما عدم وجود این توانایی ها در بسیاری از انسانها، باعث بروز برخی اختلالهای روانی و مشکلات رفتاری شده است. تعداد افراد مبتلا به افسردگی، اضطراب، تندخویی، بدبينی، ناسازگاری و به طور کلی اختلالهای روانی - اجتماعی روز به روز در جهان درحال افزایش است. همه ساله، سازمانهاي محلي، منطقه اي و بين المللي، آمار تکان دهنده و رو به رشدی را در این خصوص نسبت به سال قبل اعلام مي كنند و تلاش می کنند با ريشه يابي مشکلات، نسبت به پيشگيري، درمان و مراقبت از افراد مبتلا اقدام نمایند كه البته به نتايج مناسبي هم رسيده اند. 

از آنجاییکه این مهارتها اکتسابی هستند، لذا باید آموخته شوند. آموزش مهارتهای زندگی برنامه هایي هستند كه مهارتهاي لازم را برای ارتقای بهداشت روان و پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي به گروه مخاطب آموزش مي دهند.

برخی از اهداف آموزش های مهارتهای زندگی عبارتند از:

·            كسب دانش و مهارتهاي لازم در زمينه‌ ايمني، بهداشت فردي، محيط زيست، مسايل اجتماعي، فيزيك، زيست‌شناسي و زمين‌شناسي.

·                          آماده ساختن فرد براي زندگي مستقل فردي و اجتماعي.

 

 بر اساس اعلام سازمان بهداشت جهانی، مهارتهای زندگی شامل تواناییهایی به شرح زیر می باشند:

v    توانایی حل مسئله

v    توانایی تصمیم گیری

v    توانایی ایجاد همدلی

v    توانایی روابط بین فردی

v    توانایی تفکر خلاق

v    توانایی ارتباط موثر

v    توانایی مقابله با هیجانات

v    توانایی خودآگاهی

v    توانایی مقابله با استرس

v    توانایی تفکر نقادانه

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 6:38  توسط محمد کاوه  | 

مهارتهای زندگی ( بخش اول )

مردم فقط به فكر محافظت از فرزند خود هستند. اين به تنهایی كافي نيست. بايد به كودك آموخت كه وقتي انسان بالغي مي شود از خود حفاظت كند. ضربه هاي سرنوشت را تحمل نمايد و فريب ثروت يا فقر را نخورد و اگر لازم شد، در يخهاي ايسلند يا صخره هاي سوزان مالت زندگي كند.

براي جلوگيري از مرگ، او هر چه هم احتياط كند سرانجام روزي بايد بميرد. حال كه با مراقبتهايتان  نمي توانيد مانع مرگ او شويد پس اين مراقبتها چه مفهومي دارد؟ بيش از آنچه در راه جلوگيري از مرگ او بكوشيد بايد هنر زندگي کردن را به او بياموزيد  .ژان ژاك روسو

امروزه به دلیل ایجاد تغییرات پیچیده و وسیع فرهنگی - اجتماعی در شیوه های زندگی، بسیاری از افراد در رویارویی با مسائل و مشکلات زندگی فاقد توانایی های لازم و اساسی هستند و همین امر آنان را در مواجهه با مشکلات زندگی روزمره و مقتضیات آن آسیب پذیر نموده است.

نتيجه بررسيهاي صاحب نظران نشانگر این است كه اغلب مشكلات رفتاري و رواني افراد، به ضعف در مهارتهاي اجتماعي بر مي گردد؛ یعنی آنها نمي دانند چگونه و تا چه حدي با ديگران ارتباط برقرار كنند. به نظر متخصصان، فردي از نظر اجتماعي رشد يافته محسوب مي شود كه بتواند با مردم به راحتي زندگي كند و با آنها سازگاري داشته باشد. 

روان شناسانی كه از سال 1990 بحث هوش هيجاني را به طور جدي مطرح كرده اند، بر اين موضوع تأكيد دارند كه هوش انتزاعي يا IQ تنها تا 20 درصد در موفقيت زندگي افراد تأثير دارد و 80 درصد ديگر به نحوه ارتباط، همدلي و سازگاري مردم با يكديگر وابسته است. آنها مهارتهاي اجتماعي را رفتارهاي آموخته شده و مقبول جامعه می دانند كه شخص مي تواند براساس آنها با ديگران به نحوي ارتباط برقرار كند كه منجر به پاسخهاي مثبت و پرهيز از واكنشهاي منفي شود. به این ترتيب، به دنبال اين مهارتها، نه تنها امكان شروع و تداوم روابط متقابل و مثبت با ديگران فراهم مي شود، بلكه توانايي نيل به اهداف در ارتباط با آنها نيز در شخص ايجاد مي شود و مسلماً هر اندازه انسان در ارتباط با ديگران بيشتر و همه جانبه تر بتواند به هدفهاي خود برسد، دیگران او را در زمينه اجتماعي ماهرتر نيز مي دانند.

 اما نكته اساسي تر اينكه، مهارتهاي اجتماعي كاملاً اكتسابي هستند و تا حد زيادي به آموزش و تربيت در خانواده مربوط مي شوند و سپس در ساير نهادهاي اجتماعي تقويت و تكميل خواهند شد و در نهایت كيفيت زندگي افراد را متأثر مي سازند. تا جايي كه محققان اعلام كرده اند حتي در دوره مدرسه، رفتارهاي اجتماعي دانش آموزان در روابط متقابل آنها با معلمانشان تأثير دارد و عموماً اين قبيل افراد بيشتر مورد توجه واقع مي شوند و توفيق تحصيلي بيشتري نيز كسب     مي كنند.

بررسيها همچنين، عوارض ناشي از ضعف در مهارتهاي اجتماعي در بزرگسالان را نيز مورد مطالعه قرار داده و تأكيد دارند افرادي كه دچار عوارض رواني، تشويش، افسردگيهاي واكنشي و اختلالهاي شخصيت مي شوند، از نظر اجتماعي     بي كفايت هستند و برخي نيز معتقدند كه نارساييهاي دوران كودكي در زمينه روابط اجتماعي، به دوران بزرگسالي منتقل مي شود. به هر حال، افراد رشد يافته اجتماعي مهارتهايي دارند كه آرامش و موفقيت آنها را تا حد زيادي تأمين و تضمین مي كند.

آنها معمولاً در چندين فعاليت گروهي شركت دارند و مي دانند چگونه در مواجهه با كساني كه به آنها علاقه مند هستند يا علاقه اي به ايشان ندارند، برخورد سالم داشته باشند. قضاوتهایشان درباره ديگران مغرضانه و به صورت پيشداوري نيست. تمایل دارند به ديگران كمك كنند و در اين زمينه انتظار تلافي كردن ندارند، بلكه صرفاً از مفيد واقع شدن لذت  مي برند. انتقادها را به صورت سازنده، با ملايمت و غيرمستقيم بيان مي كنند و از شنيدن انتقاد خشمگين نمي شوند. همچنین استقلال رأي دارند و از پذيرش مسؤوليت لذت مي برند و ...  .

  اين ويژگيها و خصوصيات ديگر سبب مي شود تا افراد در زندگي خانوادگي، اداري و جمعي خود احساس ارزش كنند و با برقراري ارتباط مناسب با خود و دیگران، به آسايش و راحتي برسند و از عوارض اختلالي در امان بمانند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:49  توسط محمد کاوه  | 

فقر مطلق

خداحافظ داداشی. بالاخره رفتی و از دست این همه نابرابری و نابرادری راحت شدی. آسوده بخواب که ایمان دارم آسوده بیدار میشی.

نمی دونم هیچ وقت عطر یه نون داغ به مشامت خورد یا نه. نمی دونم تو زندگیت اسمی از واژه های « مرغ » یا « گوشت » به گوش ت خورد یا نه . نمی دونم میدونستی میوه چیه یا نه. اما خوب می دونم که مردنت برای بعضیا مثل افتادن یه برگ زرد از درخته. خوب می دونم که کل وزن بدنت کمتر از وزن روده بعضی از برادراته. خیلی خوب می دونم که حتی کرکسها و لاشخورهای گرسنه هم از مردن تو خوشحال نشدن.

دیروز یه عزیزی به من گفت دنبال یه چیز می گردم. چیزی که همه جهان دنبالشه و اون آرامشه. نمی دونم تو دنبال آرامش بودی یا یه تیکه نون خشک تا از مرگ نجاتت بده. ولی مطمئنم تو به آرامش رسیدی. چیزی که بسیاری از آدما با وجود اینکه خیلی به دنبالش میگردن، نه توی این دنیا و نه توی دنیای باقی هرگز به اون نمی رسن.

داداشی منو ببخش که به یادت نبودم. که برادر خوبی برات نبودم. که حتی اونقدر وجود نداشتم تا یه عکس از یه تیکه نون برات بفرستم.

منو ببخش که هیچ کاری نتونستم برات بکنم جز ریختن چند قطره اشک و... .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 7:58  توسط محمد کاوه  | 

پوستر فیلم سنتوری

 

با توجه به اینکه فیلم « سنتوری » اجازه پخش پیدا نکرد ولی  CD های کپی شده اون به صورت غیر مجاز و به راحتی در کنار خیابون به فروش می رسه و از اونجاییکه کارگردان و تهیه کننده فیلم از این اتفاق راضی نیستن، شماره حساب مشترک اونهارا در اینجا قرار میدم تا اگه فیلم رو تماشا کردین ولی نمی خواهین مدیون بشین، پول بلیت رو به این حساب واریز کنین.

شماره حساب ۰۱۱۶۴۰۷۷۹۵ بانک تجارت شعبه چهارراه پارک- کد ۰۳۲ به نام داریوش مهرجویی و فرامرز فرازمند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 19:3  توسط محمد کاوه  | 

تعریف برخی از واژه ها و اصطلاحات

سلام. سال نو مبارک. منو ببخشید که یه کم دیر تبریک میگم. علتش اینه که چند روزی خونه نبودم. به هر حال امیدوارم سال جدید سالی سرشار از سلامتی و موفقیت برای همه مردم به ویژه دوستای خوبم باشه. حالا میخوام یه عیدی بهتون بدم که امیدوارم قابل باشه.

راستش چند وقت پیش متوجه شدم بیشتر مردم از جمله خود من، روزانه به طور مکرر از بعضی اصطلاحات و واژه ها استفاده می کنیم که برامون خیلی عادی شده ولی اگه یه روز، یکی بهمون بگه اونارو تعریف کن به احتمال زیاد نمی تونیم یه تعرف علمی و دقیق از اونا بیان کنیم. به همین خاطر به این فکر افتادم تا این واژه ها رو یکی یکی مشخص کنم و یه تعریف دقیق و علمی از اونا پیدا کنم و در این صفحه بذارم برای استفاده دیگرون. سعی کردم برای هر اصطلاح یه تعریف کوتاه و ساده قرار بدم تا راحتتر یاد گرفته بشه. امیدوارم مفید واقع بشه و از من بپذیرید. البته به امید خدا به مرور زمان  کاملترش می کنم.    اگه علاقه داشتین برای مشاهده تعاریف روی ادامه متن کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 20:31  توسط محمد کاوه  | 

داستان کوتاه - یک بستنی ساده

پسر بچه ای وارد یک بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست. پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد. پسر بچه پرسید: یک بستنی میوه ای چند است؟

پیشخدمت پاسخ داد: 50 سنت. پسر بچه دستش را در جیب شلوارش فرو برد و شروع کرد به شمردن پولهایش. بعد پرسید: یک بستنی ساده چند است؟

در طی این مدت چند مشتری در انتظار میز خالی بودند. پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد: 35 سنت. پسر بچه سکه هایش را دوباره شمرد و گفت: لطفا یک بستنی ساده. پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کارش رفت. پسرک نیز پس از خوردن بستنی پول را پرداخت کرد و رفت. وقتی پیشخدمت بازگشت تا میز را تمیز کند از آنچه دید حیرت کرد. در کنار ظرف خالی بستنی پسرک،  2 سکه 5 سنتی و 5 سکه 1 سنتی گذاشته شده بود برای انعام پیشخدمت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 21:14  توسط محمد کاوه  | 

جامعه بیمار و جامعه سالم

چند روز قبل سر كلاس درس، يكي از اساتيد جمله اي نقل كرد از آقاي اريك فروم با اين مضمون كه “ جامعه هاي بيمار، انسانهاي بيمار به بار مي آورند و جامعه هاي سالم انسانهاي سالم” .  

من اون روز به خاطر يه مسئله اي كه برام پيش اومده بود خيلي عصباني و ناراحت بودم و نمي تونستم حرف بزنم كه البته اگه فرصت بشه جلسه بعدي حتما نظرمو در اين مورد مطرح خواهم كرد. به هر حال ضمن احترام به اين نظريه و شخصيت برجسته آقاي اريك فروم در دنيا، به نظرم ميرسه كه اين جمله به اين شكل نميتونه كاملا درست باشه و برعكس اون به حقيقت نزديكتره. يعني انسانهاي بيمار، جامعه هاي بيمار به بار ميارن و انسانهاي سالم، جامعه هاي سالم.   لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 5:40  توسط محمد کاوه  | 

نکاتی از کتاب حکایت دولت و فرزانگی

پير شدن فرايندي است كه هرگاه آمال و آرزوهاي آينده را از دست بدهيم، به طور اجتناب ناپذيري شروع مي شود.

   بيشتر مردم حتي يكساعت به اينكه چگونه مي توانند دولتمند شوند فكر نمي كنند.

 بيشتر مردم مي ترسند چيزي بخواهند و وقتي عاقبت چيزي مي خواهند، به اندازه كافي براي بدست آوردن آن اصرار نمي ورزند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 23:6  توسط محمد کاوه  | 

جوک

یارو میره یخ بخره  طرف یخ نداشته . یارو میگه: ببخشید آقا کی پخت میکنید.

يك ترکه با قايقش وسط دریا بوده، یه یارو رو در حال غرق شدن میبینه، بهش نزديك میشه، میپرسه: داري غرق ميشي؟ یارو بزور سرشو از آب درمیاره میگه: آره، چطور مگه؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 21:12  توسط محمد کاوه  | 

sms های عاشقانه ، sms های سرکاری و sms های خنده دار

اگرآسمون بیوفته، اگر زمین بلرزه، اگر خورشید سیاه بشه، اگر ماه به دو نیم تقسیم بشه، اگر دریا صحرا بشه، بدبخت! داره قیامت میشه نشستی داری اس ام اس میخونی؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 15:25  توسط محمد کاوه  | 

زخمهای روی دلم

 

سكانس اول:

 يه روز بابا مامانمون تصميم ميگيرن ما رو از توی یخچال فریزر در بیارن و بخورن و بعد از یه سری فعل و انفعلای شیمیایی بفرسن تو دنيا. به همين خاطر قبلش غسل ميكنن، وضو ميگيرن و يه بسم ا.. ميگن و   .

چند وقت بعد معلوم ميشه ما داريم تشريف مياريم تا دنيا رو با قدوم مباركمون منور كنيم و خدا به خودش بگه آفرين باريكلا . حالا بابا جونمون سعي ميكنه بيشتر حلال حرومو رعايت بكنه و مامان جونمونم همش وضو ميگيره و قرآن ميخونه. تازه كلي هم نذر و نياز ميكنن تا سالم به دنيا بيايم و ايشالا گوش شیطون کر، سر به راه و عاقبت بخير بشيم.      لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 20:34  توسط محمد کاوه  | 

بخونید خودتون متوجه میشید

 

از وقتی یادم میاد از یه درس خیلی بدم اومده و اون درس حقوقه. اگرچه مهمترین چیز توی زندگیم رعایت حقوق دیگران بوده.

اما امروز دست تقدیر خواسته تا جایی کار کنم که تمام در و دیوار و پیکره اش از قانون و حقوقه و درسی بخونم که شالوده و اساسش از رعایت نکردن حقوق دیگران. درسی که بهش میگیم آسیب شناسی اجتماعی.  لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 0:29  توسط محمد کاوه  | 

دغدغه های یک ذهن خسته

 

 می نویسم شرح درد خویش را                        امتداد آه سرد خویش را           

     وقتي ساعت 6 صبح يه روز تعطيل با صداي بوق ماشينت مردمو از خواب ميپروني تا به دوستت خبر بدي كه بياد پايين و با هم برين خوشگذرونی

وقتي توي ايستگاه اتوبوس وايسادي، اتوبوس نگه نميداره و ميره و شروع ميكني به بد و بيراه گفتن به راننده     روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 21:4  توسط محمد کاوه  | 

یک خاطره و یک سوال

بالاخره امروز آخرين امتحان رو هم دادم. واقعا كه اين ترم، ترم پر كاري براي من بود و حسابي خسته شدم. ديگه اين آخريا مغزم هي هنگ مي كرد. اما خدا رو شكر به خير گذشت. حالا تصميم دارم يه چند روزي استراحت كنم و به خانواده ام بيشتر برسم اما قبلش ميخوام يه خاطره تعريف بكنم.

چند سال پيش داشتم از مشهد برمي گشتم. بين راه، يه جا توي بيابون قطار براي نماز مغرب و عشا نگه داشت. بعد از نماز منتظر بودم تا قطار حركت كنه كه يه دفعه يه عقرب سياه بالغ با ابهت تمام از كنار پام رد شد.     روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 23:36  توسط محمد کاوه  | 

خلاصه ای از کتاب برگزیده سخنان بزرگان ایران و جهان

یك ساعت عمر گذشته را به هيچ قيمت نمي توان بازگرداند. اما با دادن چند قطعه پول ناچيز مي توان تمام تجربيات بزرگترين عقلاي عالم را تصرف كرد. مونتسكيو
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 22:32  توسط محمد کاوه  | 

خلاصه ای از کتاب جامعه شناسی ارتباطات نوشته آقای دکتر باقر ساروخانی

 

به نام خدا

 

ارتباط اجتماعی چیست؟

ارتباط انسانها سنگ بنای جامعه انسانی است و بدون آن هرگز فرهنگ به عنوان خصیصه جامعه انسانی پدید نمی آمد از جانب دیگر گسترش ارتباطات الکترونیک جامعه جدید راچنان از جوامع پیشین متمایز ساخته است که برخی عصر نو را عصر ارتباطات می خوانند.

ارتباط از نظر لغوی واژه ای است عربی از باب انفعال که در فارسی به صورت مصدری به معنای پیوند دادن  ربط دادن  و به صورت اسم مصدر به معنای بستگی ، پیوند ، پیوستگی و رابطه استعمال می شود. ادوین امری مفهوم ارتباط  در معنای علم را ( با توجه خاص به ارتباط اجتماعی) چنین تعریف می کند :

ارتباط عبارت است از فن انتقال اطلاعات ، افکار و رفتارهای انسانی از یک شخص به شخص دیگر. به طور کلی هر فرد برای ایجاد ارتباط با دیگران و انتقال پیامهای خود به ایشان از وسایل مختلف استفاده می کند.     روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 21:57  توسط محمد کاوه  | 

توسعه فرهنگی

توسعه: توسعه يعني حركت يك چيز از حالت منفعل و بالقوه به حالت پويا و بالفعل بر اساس استعدادها و تواناييهايش. به عبارتي ديگر، توسعه به معناي انجام كليه اقدامات و فعاليتهايي است كه باعث مي شود يك چيز  به صورت منظم، پيوسته و منطبق با ارزشهايي مطلوب به سمت بهتر شدن و كمال حركت كند.

 

فرهنگ: فرهنگ به شيوه زندگي مورد توافق اكثر مردم  يك جامعه كه عبارتند از كليه مظاهر معنوي آن جامعه مانند آداب، رسوم، باورها، رفتارها، گفتارها، كردارها، نگرش ها، دانشها، انديشه ها، دين، هنر، ادبيات، قانون و همچنين مظاهر مادي آن نظير صنايع دستي، ابزارها و ماشينهايي كه توليد يا استفاده مي كنند گفته  مي شود.

 

توسعه فرهنگي: توسعه فرهنگي يعني بهره گيري از كليه امكانات‏ براي حركت به سمت ارتقاء، اعتلا، كارآمدي و افزايش قدرت فرهنگ و زندگي فرهنگي مردم يك جامعه به شكلي كه منطبق با ارزشهاي فرهنگي پذيرفته شده آن جامعه باشد.

توسعه فرهنگي اصلي ترين عامل در راستاي ايجاد هويت ملي به شمار مي رود.

براي رسيدن به توسعه فرهنگي از 4 ابزار اصلي استفاده مي شود كه عبارتند از:

1- سياستگذاري فرهنگي:  مجموعه اي از بايدها و نبايدهاست كه اقدامات گوناگون را مشخص و هدايت مي كند و بر كار آنها نظارت مي نمايد.

2- برنامه ريزي فرهنگي:  به معناي شناخت علمي نيازها و تعيين نوع و شيوه اقدامات لازم براي رفع آن نيازها  مي باشد. اين برنامه ريزي مي تواند از طريق آموزش قواعد فرهنگي به مديران و مهارتهاي فرهنگي به شهروندان، توليد اصطلاحات و مفاهيم جديد، اطلاع رساني فرهنگي به طور همگاني، سرمايه گذاري و تامين بودجه هاي فرهنگي و وضع مقررات براي تثبيت اوضاع فرهنگي صورت گيرد.

3- اشاعه و حمايت از پژوهش: مهمترين ابزار براي توسعه فرهنگي به شمار مي رود زيرا تحول و پويايي يك جامعه وابسته به توسعه و اعتلاي فرهنگ آن جامعه است و توسعه و تحول يك فرهنگ در گرو پژوهش، خلاقيت و نوآوري افراد آن جامعه به ويژه نخبگان است.

4- توجه به زيرساختهاي فرهنگي: شاخصهاي عمده توسعه فرهنگي يا زيرساختهاي آن عبارتند از: آموزش و پرورش، آموزش عالي، مطالعه، سوادآموزي و به طور كلي مصرف كالاهاي فرهنگي و از سوي ديگر استفاده از ابزار ارتباطات مانند مبادلات پستي، تلفن، موبايل، برخورداري از تكنولوژي رايانه اي شبكه اي در ارتباطات، بهره گيري از وسايل ارتباط جمعي و برخورداري از مراكز فرهنگي تاريخي كه براي رسيدن به مقصود توجه به آنها ضروري مي باشد.

 

دموكراتيزه كردن فرهنگ: منظور از دموكراتيزه كردن فرهنگ، تمركز زدايي از فرهنگ و همگاني نمودن آن مي باشد. به نحوي كه باعث دستيابي آسان عامه مردم به فرهنگ شود. اين اصطلاح پس از پيدايش نظرياتي مبني بر اينكه نظام آموزشي كارايي لازم را ندارد و اينكه مردم به طور فطري توانايي درك حقايق و مسايل را دارند به شرطي كه امكان دستيابي آنها به فرهنگ و تربيت عالي آسانتر شود، بوجود آمد.

براي تحقق دموكراتيزه كردن فرهنگ كمكهاي مالي دولت در سطح استانها و مناطق گوناگون، همينطور گسترش وسايل ارتباط جمعي و امكانات ارتباطي تا اندازه اي كه افراد بي علاقه را هم تحت پوشش قرار دهد ضروري است.

همچنين دموكراتيزه كردن فرهنگ بيشتر از طريق ابزارهاي الكترونيكي از جمله وسايل سمعي و بصري صورت مي گيرد تا نهادهاي سنتي فرهنگي. يعني بكارگيري صحيح اين وسايل مي تواند به آگاهي و توسعه تفكر و  دانش مردم جهان  بينجامد و اهرم و ابزاري براي توسعه فرهنگي تلقي شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 22:18  توسط محمد کاوه  | 

نکته هایی ماند گار برای یک زندگی بهتر

                          نکته هایی ماند گار برای یک زندگی بهتر

سعی کن هرروز حداقل از سه نفر تعریف و تمجید کنی.
برای فردا برنامه ریزی کن.
حداقل سالی یک بار طلوع آفتاب راتماشا کن.
روز تولد عزیزانت را به خاطر داشته باش.
به پیش خدمتها بیشتر از حد معمول انعام بده.
سعی کن وقتی با دیگران دست میدهی قاطعانه و مصمم دستشان را بفشاری.
وقتی با دیگران صحبت میکنی به چشمانشان نگاه کن.
از عبارت متشکرم زیاد استفاده کن.
کلمه لطفا را زیاد به کار ببر.
نواختن یک آلت موسیقی رایاد بگیر.
زیردوش برای خودت آواز بخوان.
از نقره جات مرغوب استفاده کن.
بهار هرسال چند گل بکار.
یک دستگاه پخش و ضبط صوت خوب وکامل بخر.
درسلام کردن به دیگران پیشقدم باش.
پایت را به اندازه گلیمت دراز کن.
ماشینهای ارزان بخر اما تا جاییکه استطاعت داری سعی کن بهترین خانه را داشته باشی.
بهترین کتابها رابخر. حتی اگر آنها را نخوانی.
نسبت بخودت و دیگران با گذشت باش.
همیشه سه جوک جدید در ذهنت داشته باش.
سعی کن کفشهایت همیشه برق انداخته و تمیز باشد.
دندانهایت را با نخ دندان تمیز کن.
برای هرمناسبت کوچکی جشن بگیر.
وقتی احساس کردی استحقاقش راداری درخواست اضافه حقوق کن.
چیزی را که امانت میگیری به صاحبش برگردان.
آنچه را میدانی به دیگران بیاموز.
همیشه درحال آموختن باش.
اجناسی راکه بچه ها میفروشند بخر.
حتی برای یک بار هم که شده یک اتومبیل مسافرتی بخر.
با دیگران همانطوری رفتارکن که دوست داری با تو رفتار کنند.
یاد بگیر موسیقی های اصیل کشورت را بشناسی.
روز تولدت یک درخت بکار.
سالی یک بار مقداری از خونت را اهدا کن.
دوستان جدید پیدا کن ولی سعی کن قدیمی ها را فراموش نکنی.
راز دار باش.
از مکانهای مختلف عکس بگیر.
فرصت لذت بردن از خوشیهای زندگی را به بعد موکول نکن.
به آموزگارانت احترام بگذار.
به نیروهای پلیس و آتش نشانی و نیروی انتظامی احترام بگذار.
وقت را بایادگیری حیله وترفندهای کسب و کارتلف نکن سعی کن اصول آن رایاد بگیری.
درانتخابات شرکت کن.
سعی کن کاملا بر اعصابت مسلط باشی.
هیچ وقت در مورد رژیم غذاییت باکسی صحبت نکن.
همیشه دستی که به سویت دراز شده را بپذیر.
 
سعی کن حتی از بدترین شرایط هم بهترین استفاده را ببری.
اشتباهاتت را پذیرا باش.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 22:51  توسط محمد کاوه  | 

ایرانیان مشهور مقیم آمریکا

فرزاد ناظم -شرکت یاهو

پروفسور علی جوان -  کاشف لیزر هلیمی

امید کردستانی  -گوگل

پیر امیدیار -ای ‌بِی e-bay

پروفسور لطفی‌زاده - استاد دانشگاه آمريكا و پدر منطق فازی

ماریا خرسند -رئیس شرکت اریکسون

وحید تارخ -مخترع کدهای فضا-زمان در مخابرات

آندره آغاسی -قهرمان تنیس

حسین اسلامبلچی- رئيس شرکت مخابرات آمریکا AT&T

بیژن داوری -معاون ارشد شرکت آی‌بی‌ام

انوشه انصاری -رئیس موسسه فناوری تل‌کام و حامی مالی جایزه انصاری

فیروز نادری -مدیر پروژهٔ مریخ‌نورد ناسا

محمد جمشیدی -استاد دانشگاه و عضو همکار در برخی از پروژه‌های ناسا

آزیتا ولی‌نیا  - استاد فیزیک دانشگاه در آمریکا و عضو پژوهشگران ناسا

آزاده تبازاده -دانشمند ایستگاه فضایی ناسا

کریستین امان‌پور -رئیس بخش خبری سی‌ان‌ان در آمریکا

شهره آغداشلو -بازیگر

فریار شیرزاد -معاون وزارت بازرگانی آمریکا و دستیار ریاست جمهوری آمریکا در کاخ سفید

کتیا فلک‌شاهی -مدیر شرکت NEA

بيژن پاكزاد -بزگترين سازندهٔ عطر و طراح لباس جهان

آسیه نامدار -گوینده اخبار در سی‌ان‌ان

محسن معظمی -معاون ارشد شرکت سیسکو سیستم

رودی بختیار -از مجریان خبری در سی‌ان‌ان

پروفسور عبدالحسن آستانه اصل -استاد دانشگاه برکلی،کالیفرنیا،آمريكا و

محقق چگونگی ریزش برجهای دوقلو در حادثه ۱۱ سپتامبر

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 21:49  توسط محمد کاوه  | 

کلام امروز

به زبانت اجازه نده قبل از اندیشه ات به كار افتد . شیلون

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 21:48  توسط محمد کاوه  | 

امروز

 

 

اشک، ماتم، تسلیت

 

 

 

 

و دیگر هیچ

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 21:54  توسط محمد کاوه  |